با شانه ای در دستت
با آینه ای در دلم
حسین تقدیسی -1 «اهل خراسان مردم کُرد بسیار دیده اند». این عبارت، درآمد محمود دولت آبادی بر کتاب کلیدر است. جان کلامش هم در همان بسیار دیدن است. با خنده ی هم خندیدن و با گریه ی هم گریستن است. با این حال، درک این قوم، استنباط این واقعیّت بی شبهه ساده، گاه از فرط سادگی به پیچیدگی می زند. اغلب به شیوه ی کوه هایشان گردن فراز، صعب، زیبا و مه آلودند. در مه، سر در پی سنجاب ها می گذارند. در آغوش آویشن زارها به خواب می روند، در گذرگاه گزنه ها به خود می آیند. بر قالیچه هایشان نقش شاخ قوچ می زنند. دور مَرخ ها (سرو کوهی/ اُرس) به تاب تاب عباسی می افتند. سرشان گرم کشتی کُردی (چوخه1) و لِنگ کُردی می شود. آویز اسپند (گول ئورزه لک) تدارک می بینند. سبزه گره می زنند. «سه خشتی» و «لوبانگی» خوانی شان گل می کند. در مه دل می دهند: بزک کردن بر لب چشمه، چشم نواز است با شانه ای در دستت با آینه ای در دلم... 2- سه خشتی (سسّه کی، سه مصراعی) همان «تریپلت»triplet و هایکو کردهای خراسان است. در آغاز برخوردار از وزن سیلابی (هجایی/ شَلپَه ای) بود و بعدها، در قرن هشتم هجری، عروض و اسلوب نظم عرب، سرایش این نوع از ترانک های کردی را در بحر «هزج» باعث شد. البته، در این میان، امید طبیب زاده، پژوهشگر همدانی، بر وزن تکیه ای- هجایی2 تکیه دارد و دکتر تقی وحیدیان کامیار را اعتقاد بر این است که: «اصولاً شعر فارسی [کُردی] چه پیش از اسلام و چه پس از اسلام، جز وزن کمّی (عروضی) نمی تواند داشته باشد. زیرا کمیّت مصوّت ها و هجاهای فارسی پیش از اسلام و پس از اسلام ثابت بوده است3». به عنوان نمونه دکتر وحیدیان کامیار وزن مصراع اوّل این سرود خسروانی باربد (موسیقی دان و نوازنده ی کُرد دربار خسرو پرویز) را که در کتاب اللهو و الملاهی ابن خردادبه آمده است با توجه به اختیارات شاعری شعر بعد از اسلام، کاملاً کمّی (عروضی) می داند: قیصر ماه مانذ و خاقان خرشیذ مفعولن مفتعلن مفعولن (مفتعلن مفتعلن مفتعلن) آن ِ من خذای ابر مانذ، کامغاران مفاعلن مفعولن مفعولن کخاهذ ابر پوشذ، کخاهذ باران4 مفاعلن مفتعلن مفعولن راجع به وزن دو مصراع دیگر نیز، ایشان بر استفاده از اختیارات شاعری در شعر آوازی (خُنیایی) نظر دارند5. به هر جهت، جدای از شرح و بسط بحث هجایی و کمّی، سه خشتی جلالتمآب، به نوعی، بیت الغزل کردهای این دیار است، گیرم با خشتی مضاعف. لکن، این خشت، خشت سرِ خُم یا به قول صائب تبریزی: «خشت پا شکسته ی میخانه» است. خشت زرّین (کنایه از آفتاب) و خشت شاهی (عصای سلطنتی) است. سه لخت از جگر لیلی است و مجنون است. شرح «درد عشق و زهر هجری است که کردها کشیده اند و چشیده اند». شرح مَرخ، بوسه و برنو است. شرح عاشقی در مه است. این ترانک ها بازتاب همان فهلویّات (شعرآوازی/خُنیایی) و خسروانی های (اشعار سه تایی، سه لَتی، سه لنگه ای) متداول در دوره ی ساسانیان است که مهدی اخوان ثالث ضمن مقاله ای در کتاب بدعت ها و بدایع نیما یوشیج خویش بدانها اشاره کرده است. نیز، دکتر شفیعی کدکنی در موسیقی شعرش. سه خشتی ها، دیرینگی شان به 600پ.م بر می گردد و عموماً هشت هجایی هستند. «سابقاً اشعار هشت هجاییِ سه مصراعی بیش از اشعار ده هجایی وجود داشت و اغلب این نوع اشعارکه مواد «بَیت»ها و «گورانی»ها را تشکیل می داده است همه به آهنگ خوانده می شده است6». ترانک های (گورانی) هشت هجایی کردهای سورانی (کرمانجی جنوبی) از همین نوع هستند (ر.ک. محمد مُکری، ترانه های کردی، دانش، تهران1329. ایضاً: پناهی سمنانی، ترانه های ملّی ایران): که س نازانێ بووچ بێ ڕه نگم گیروده ی ده ستی فه ڕه نگم بجێ ماوه شووخ و شه نگم ***
چه ند خۆشه به زمی ئیواران گال و سوحبه ت له گه ل یاران له ناو باغچه که ی هه ناران علی رغم آن، ملک الشعرا بهار دُنبلی، دانشی مرد کُرد، شعرهای هشت هجایی کردهای خراسان را جزو بهترین ها قلمداد کرده است. بواقع، این شکل از شعر، ادامه ی اوستای متقدّم (گاهانی/هفده یَسن) منسوب به حضرت زرتشت مادی می باشد. زرتشتیان هنوز هم نماز «اشم وهو»ashim wuhū را هشت هجایی برگزار می کنند: اشم وهو وهیشتم استی ashim wuhū wahîshtim astî اوشتا استی، اوشتا اهمایی ūshtā astî, ūshtā ahmāîy هیت اشایی وهیشتایی اشم7 hît ashāîy, wahîshtāîy ashim راستی بهترین نیکی است مایه ی خوشبختی است، خوشبختی کسی راست که راست و خواهان بهترین راستی است. 3- ایوانف روسی (مجله ی آسیایی بنگال، 1927م) یی.یی.تسوکرمان (کرمانجی خراسان/انتشارات علوم و ادبیات شرق شناسی، مسکو 1986م) کلیم ا... توحدی (ترانه های کرمانجی خراسان، انتشارات واقفی، مشهد 1374) عظیم رستمی (یکصد سه خشتی کرمانجی، سخن گستر، مشهد 1386) هیوا مسیح (سه خشتی: ترانه های کوچک کرمانج، انتشارات نگاه، تهران 1386) اسماعیل حسین پور (با مجموعه ی سه خشتی هایش: آسمان بی مرز است...، انتشارات جهانی، بجنورد 1390) و این اواخر، پروفسور جلیلِ جلیل از کردهای - بی سرزمین تر از باد- ارمنستان؛ در شمار شاهدان و شارحانی محسوب می شوند که طی شب های رفته و روزهای مانده، آستین همّت بالا زده و خشت روی خشت گذاشته اند. از قدیم گفته اند: کاری که شیر می کند شمشیر نمی کند. حدّاقل، اجرای این نحو از معماری و مبلمان فرهنگی- ادبی کردی در این اقلیم، به تدوین، تقویت و شناساندن خرده فرهنگ های بومی به یکدیگر و در سطحی خوشبینانه تر و کلان تر، ایران و جهان یاری خواهد رساند. حدّاکثر هم، بنایی آباد می گردد: «که از باد و باران نیابد گزند». در این فرصت، به برگردان آزاد هفت سه خشتی و هایکو کرمانجی، مندرج در جزوه ی شبه درسی کردشناس روس، تسوکرمان، به نام کرمانجی خراسان (مثلاً به هوای ترفیع سواد کردهای «آخال» زده و وبال زده ی آن طرف سیم های خاردار باجگیران و گُلیل!) اکتفا میکنم. یادگارازاردیبهشت13808. _____________________________________________________________________ 1- به کشتی کُردی جوانان پاک کشیدند پشت زمین را به خاک کشتی با چوخه همان کشتی کُردی است. متأسفانه، در سنه ی 12فروردین1342 جناب منوچهر لطیف (گزارشگر ورزشی) به تبع «الاکراد طایفه من الجن کشف الله عنهم الغطاء» و «مال کافر هست بر مؤمن حلال»، اداره ی کل تربیت بدنی خراسان آن زمان و ستاد برگزاری مسابقات کشتی را مجاب به تحریف و تغییر نام کشتی کُردی به کشتی با چوخه کردند. کسب صالحات و باقیات است، دیگر! (ر.ک. هفته نامه ارمغان خراسان شمالی، شماره26/ شنبه 2اردیبهشت1385، گپ و گفت منوچهر لطیف با محمد جانعلی زاده: من کشتی کردی را از سال1342 به نام کشتی با چوخه معرفی کردم!!) 2- طبیب زاده، امید: تحلیل وزن شعر عامیانه فارسی، انتشارات نیلوفر، تهران 1382 3- وحیدیان کامیار، تقی: بررسی منشأ وزن شعر فارسی، به نشر، مشهد 1376، ص154 4- در سایر منابع، شکل اندک متفاوتی از این خسروانی آمده است، و آن این است: قیصر مه مانذ و خاقان خرشیذ آنِ من خذای ابر مانذ، کامغاران کخاهذ ابر پوشذ، کخاهذ خرشیذ 5- وحیدیان کامیار، تقی: همان کتاب، صص152-154 6- پناهی سمنانی: ترانه های ملّی ایران، ناشر مؤلف، مرداد 1364 7- صفی زاده بۆره که یی، صدّیق: تاریخ موسیقی کردی، انتشارات بهنام، تهران 1378، صص32-33 8- روزنامه ی قدس، شماره3845 (سه شنبه 18اردیبهشت1380)، صفحه ی «هنر و ادبیات».
ئه ز ک تێمه ژه شارووتێ Ez ki tême je şarûtê کیسه که مه ر ژه بارووتێ Kise kemer je barûtê جانێ مه خار وێ سه ر قووتێ Canê me xwar wê serqûtê از «شاهرود» می آیم بی هیچ سود با جیب هایی از باروتِ نم کشیده و یار، گیسو به باد داده چون لاشخوری بر شکار مستولی شد! *** چیایی سه ر مه وه که مایه Çîyayî ser me we kemaye کوللی چوونه، که س نه مایه Kulli Çûne, kes nemaye شیلوار گه ورێ وه ته مایه Şilwar gewrê we temaye انبوهی از «کاسنی» است آن جا بر کوه تلخ بالا سر ما. - لعنت بر شیطان! ما چقدر تنهاییم! شلیته ی سپیدی نگاه معنا داری دارد نازنینم. *** وه ره هه نێ سه ر کانیکێ Were henê ser kanîkê تو شێ هلین، ئه ز هیلیکێ Tu şê hilîn, ez hîlîkê جانێ مه خار وێ تیلیکێ Canê me xwar wê têlîkê بزک کردن بر لب چشمه، چشم نواز است با شانه ای در دستت با آینه ای در دلم. در جانم آشوبی است از زلفکانت، زیبا! *** ده ڤه دارۆ! ده ڤه دارۆ! Devedaro! Devedaro! بارێ ده ڤان سێڤ و نارۆ Barê devan sêv u naro یێکێ بده یادگارۆ Yêkê bide yadigaro با قطاری از شتران جوان بی امان می تازد با باری گران از سیب و انار یار. -بانو! سیبی اناری یادگاری چیزی! *** ئه ز چووچکێ وه په نجه مه Ez çûçikê we penceme له سه ر دارێ وه گۆجه مه Le ser derê we goceme له سه ر یارێ وه له نجه مه Le ser yarê we lenceme گنجشکی معطّل بر درخت گوجه ام. بالاخره، یارم برای جمع کردن گوجه سبز می شود! *** وه ره پاش خانیی مه بان که Were paş xanî me ban ke گولان بچن وه خه رمان که Gulan biçin we xerman ke دل برینه تو ده رمان که Dil birîne, tu derman ke به بهانه ی چیدن گل های دارویی آوازهایت را پشت خانه مان خرمن کن تا بر دلم - جراحت عفنم پاره ی تنم- مرهمی از جنس صدا باشد! *** ڤانا وارن، ڤانا وارن Vana warin, vana warin شوونێ واران گول ده بارن Şûnê waran gul debarin که سێ بی دل گونه کارن Kesê bîdil gunekarin ابرها برای گل دادن می بارند بر چادرهای سیاه در خواب آن ماه. من به گناه عاشقی بیدارم، آه! |